گشتالت

تئوری گشتالت

تئوری گشتالت در نیمه اول قرن بیستم در آلمان ظهور کرد و پس از به قدرت رسیدن نازیسم به آمریکا منتقل شد. این تئوری تا جایی که میسر بود، نقش خود را در بارور ساختن علم روانشناسی در آمریکا به خوبی ایفا کرد و اثری فراموش نشدنی بر کل دانش روانشناسی، به ویژه در زمینه های ادراک، تفکر، یادگیری، انگیزش، حل مسئله، شخصیت و روانشناسی اجتماعی، بر جا گذاشت.

گشتالت واژه ای است آلمانی. شکل، قالب، اندام، هیکل، کل، تمامیت و هیأت معادل هایی است که در زبان فارسی به کار برده اند. از تئوری گشتالت به عنوان تئوری ادراک نیز یاد می کنند.

بر طبق یافته های مکتب گشتالت، میدان بینایی، میدانی سازمان یافته و منطقی است که از قوانین معینی پیروی می کند. برخی از این قوانین مربوط به مناسبات اشیای موجود در محیط دید است که خود را بر ذهن تحمیل می کنند و برخواسته  از ذهن هستند که خود را به اشیای موجود در میدان دید می قبولانند و نحوه ادراک را از جهان خارج شکل می دهند.

از نظر گشتالت گرایان، مهم ترین قوانین عبارتند از:

  1. تکمیل کردن (CLOSURE)

به این معنی که مغز ما اشکال ناتمام را تکمیل می کند.

  1. تداوم (CONTINUITY)

به این معنی که مغز ما نقطه ها را به هم وصل کرده و تداوم آن ها را خواهد دید.

  1. شباهت (SIMILARITY)

به این معنی که مغز ما اجسام مشابه ( شکل، اندازه و یا رنگ) را در یک گروه قرار می دهد.

  1. مجاورت (PROXIMITY)

به این معنی که مغز ما اجسام نزدیک به هم را در گروه قرار می دهد.

  1. زمینه فرم (FIGUER-Ground)

به این معنی که مغز ما پیش زمینه/ پس زمینه را از هم جدا کرده و بر هر یک که اتکا کند، اجسام را بطور متفاوتی تشخیص می دهد.

منبع: طراحی گرافیک با رویکرد گشتالتی

سپتامبر 14, 2018

طراحی با رویکرد گشتالت

تئوری گشتالت تئوری گشتالت در نیمه اول قرن بیستم در آلمان ظهور کرد و پس از به قدرت رسیدن نازیسم به آمریکا منتقل شد. این تئوری […]